چکاوک
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
کـجــای ایـن جــنـگـل شــبپنهون می شی خورشیدکمپشـت کدوم ســد ســکـوتپـر مـی کــشــی چــکـاوکمچرا بـه من شک می کنیمـن کـه مـنـــم بـرای تــولبـریـزم از عـشــق تــو وسـرشــارم از هــوای تــودسـت کدوم غزل بـدمنـبــض دل عـاشـقـمـوپشت کدوم بهانه بازپنهون کنم هق هقـموگـریه نمی کنم نـــروآه نمی کـشـم بشین
25بهمن ویک مشت تنهایی
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
۲۵بهمن کنسرت داشتم..باجای خالی تو..فقطبرگرد..منتظرم..شکسته تر از همیشه..جای خالیت آزارم میده... ...
سقوط
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
وقتی که گل در نمیادسواری اینور نمیادکوه و بیابون چی چیهوقتی که بارون نمیادابر زمستون نمیاداین همه ناودون چی چیهحالا تو دست بی صدادشنه ی ما شعر و غزلقصه ی مرگ عاطفهخوابای خوب بغل بغلانگار با هم غریبه ایمخوبیه ما دشمنیهکاش من و تو می فهمیدیماومدنی رفتنیهتقصیر این قصه ها بودتقصیر این دشمنا بوداونا ا
گره کور
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
آخرين مطالب طراح قالب كلاف سرنوشت من سر در گمه هميشه طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه طناب سرنوشت من تنها پل عبوره اما به بيراهه ميره اون گرهي كه كوره ديروز مسير قصه هام يه جاده بود به خورشيد امروز به بيراهه شده به شوره زار ترديد از بود و از نبودن دل كندم و بريدم تا نيم
افسانه ها
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
افسانه عشق و جنون ٫ رفته ز خاطر تاکنونآن تک سوار قصه ها ٫ با اسب خود شد واژگونبس عهدها بشکسته شد ٫ ديگر خدا هم خسته شددر کارزار زندگی ٫ بازوی مردان بسته شدای چرخ افسونت چه شد؟ الوند و سيحونت چه شد؟بر تنب كوچك تا ارس٫کاوه فريدونت چه شد؟صفرا طلايه دار كو؟آن نقطه پرگار كو؟در شهر آزادي ،دري،بر قامت د
نون وپنیر وسبزی
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
حریق سبز جنگلابه دست کبریت جنون از کاشی های آبی مون سر زده فواره ی خون نون و پنیر و بادوم یه قصه ی نا تموم نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی قصه جاد گر بد که از کتابا ماومد نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن مزد کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود نون و میرخت تو
دلخوشم
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
من با خیالت دلخوشم از خواب بیدارم مکن محروم از رویایِ خوددر این شبِ تارم مکندر عشقِ تو دیوانه ام با خویش هم بیگانه ام از اینکه هستم بیشتر دیگر گرفتارم مکن من بی تو یعنی مردگی آوارگی سرخوردگی مانند برجی بی رمق بر خویش آوارم مکن باید فراموشت کنم یا رو به آغوشت کنم بین دو راهی باز هم گمراهو ناچارم مکن
حس تو...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
امکان نداره حسه تو از یاد این خونه بره دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره دنیامو دادم دست تو از هر طرف بن بست شه جدن کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه جدن کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه تب میکنم از فکر تو تا با خودم همدرد شم صدتا زمستونم بیاد امکان نداره سرد شم شاید تمامه عمرمو درگیره ویرونی کنی ام
گذشته زیبا…
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
مگر می شود این همه حرف های قشنگ را پاک کرد؟! این همه دلتنگی را…اصلا گیرم که پاک میشد… مگر میتوانی خودت را هم پاک کنی؟ آری... من از تو راه برگشتی ندارم… تو از من نبض دنیامو گرفتی!! ... آری… به سمت تو سرازیرم همیشه!! باید برگردانیم سمت عقایدم،باید برگردانیم سمت خودم،باید برگردانیم سمت … …اما به بیراهه...
من یک خواننده ام…
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:30
… یا حق ...حق مطلق من میدانم خوب میدانم؛ زمانم محدود است… و توانم نیز…! خودت برکت ببخش به زمان و توان محدودم… که در راهت شکوفاشوم بخوانم… در راهت نفس بکشم… مهربان باشم صبور باشم غفور باشم و... و بمیرم… …من جز تو هیچکس را ندارم که برایم معجزه کند…!